مرسانامرسانا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

عشق مامانییییییییی

آش دندونی

سلام سلام دختر نازم ببخش خیلی سرم شلوغه الان تنونستم بیام وبلاگتو آپ کنم .میخوام تقریبااز ١ ماه پیش برات بگم .بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان مرخصی مامان ٩ ما نشد و باید ٢ شهریور بره سرکار به خاطر همین همه کارا قاطی شد هنوز اراک نرفتیم پرگل و ببینیم و مهمونی آش دندونی نگرفتیم خلاصه ١٢ روز بشتر وقت نداریم عسلم ١٩ مرداد بود که با مامانی تصمیم گرفتیم آش دندونی تو درست کنیم ولی مامانی نتونستیم مهمونی آنچنانی بگیرم ایشاله تولدت جبران می کنیم.ولی با کمک خال سیما. مامانی .خاله مهکامه و خاله ماندانا اش دندونی تو درست کردم و به عمه و عمو و خاله هات و همسایه ها آش دادیم.اینم عکساش       بقیه عکسها در ادامه مطلب ...
27 شهريور 1392

دندوننننننننننننننننننننننننننن

دختر نازم از دو ماه پیش بعضی وقتا یهو عصبانی میشدی دستاتو میکردی تو دهنت یا کارایی اینطوری کهه اینا همه نشان از دندون دراوردنه.که هفته پیش دیدم سر لثه ات سفید شده سه شنبه بود که با دوست بابایی رفته بودیم بیرون که خانمش کفت دندوناش بیرون زده ولی هنوز تیزی نداره (8/5/92). دیروز که داشتم دندوناتو وارسی می کردم دیدم بله خانم خوشگلم دندونش دراومده بیرون .مامانم برات میخوام آش دندونی درست کنم که ایشاله بریم مسافرت و بر گردیم برات درست می کنم.هر وقت آش درست کردم میام عسات برات میذارم. مرسانا دندونییییییییییییییییییییییییییییییی
11 مرداد 1392

شرکت در مسابقه نی نی شکمو

دخترم نی نی وبلاگ یه مسابقه گذاشته منو خاله مانی تصمیم گرفتیم که تو و کیارش تو مسابقه شرکت بدیم خلاصه شرکت دادیمتون اینم عکساتونه به همه گفتیم که بهتون رای بدین ولی بازم خیلی کمه نسبت به نفر اول ولی اشکال نداره ما تلاشمون رو می کنیم ...
5 مرداد 1392

پنج ماهگی عشقم

عسلم پنج ماهگیت مبارک.ناناز مامان ٥ ماه از زمانی که عشق زندگیمان شدی گذشت خیلی زود گذشت هر روز که میگذره تو بزرگتر و مامانی تر میشی.از ٤ماهگیت تا الان خیلی کارای جدیدی می کنی همش دوست داری غلت بزنی ٣٦٠ درجه دور می زنی .شصت پات و میخوری.تازه آب برنجم میخوری.عسلم عاشقه این کارام که بخوابی روی شکمت و نگات کنم وقتی که میخوابی تازه پاهاتم روی هم دیگه میذاری این کارت مثله پدرته.عشقم خودت خیلی برا بابایی لوس می کنه تا صدای در میاد میچرخی سمت در و تا باباییتو میبینی براش تند تند دست و پا میزنی و میخندی بابایی بعضی وقتا خیلی اذییتت می کنه اگه سرحال باشی که براش میخندی اگه نباشی تا محکم میگیره بوست کنه گریه می کنی .دیگه اینکه بابایی گازت می گیره پرتت ...
5 مرداد 1392

انتخاب بیمارستان

مامان قشنگم دکتری که من تخت نظرش بود خانم دکتر طاهری پناه ولی چون فقط تو بیمارستان لاله هستش منم تصمیم گرفتم بیمارستانمو عوض کنم .من بیمارستان صارم رو خیلی دوست داشتم درسته دوره ولی خیلی ارامش میده منم تصمیم گرفتم برم اونجا و وقت گرفتم برای خانم دکتر مصدق.منو بابایی یه روز ۱۲ اذر رفتیم بیمارستان هم وقت دکترم بود هم اینکه اتاقا رو ببینیم خیلی با حال بود من اسمشو گذاشتم هتل صارم. خیلی پرسنله مهربونی داره همه جا رو نشمون دادن و به بابایی گفتن شما می تونی وقتی نی نی میخواد بدنیا بیاد بیای داخل ولی بابایی گفت نه من دلشو ندارم ضعف می کنم از بس که این بابات نازک نارنجییییییییییییییییییی.خلاصه ایشاله که هیچ مشکلی پیش نیاد و خد ا بخواد ما تو رو تو بیم...
24 تير 1392

وعده ديدار

نفسم عسلم گلم خانمم، ديگه چيزي به لحظه ديدار نمونده همش ۲۹ روز ديگه عسلكم منتظر ديدنتم باباييت ديگه بي طاقت شده هي ميگه چكارش كنتم زودتر بدنيا بياد. ديشب اومده بود بهمون سر بزنه داشت بوست مي كرد كه يهو چنان لگدي بهش زدي بابايي ۲ متر ازجاش پريد.ماماني ما منتظر ديدنت هستم اميدوارم كه به موقعه بدنيا بياي براي همه كسايي كه از مامان التماس دعا داشتن دعا كن .مخصوصا براي خاله غزاله بنده خدا تو اداره خيلي جور منو ميكشه بعدشم براي خاله ماندانا، خاله آزاده، خاله پوپك، خاله ياسي و تمامي خاله هايي كه در انتظار ني ني هستن دعا كن وي‍‍‍‍‍‍ژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژه و براي خاله مونا ، خاله سمير، خاله بهار، خاله ساحل، خاله سحر و بقي...
24 تير 1392

21 روز دیگه

سلام عسلی من .خوب مامان قشنگ .چه خبرا؟ خوش میگذره تو دل مامانی .فعلا که خوب جایی داره هی داری بازی می کنی مامانی یه ذره یواش تر لگد بزن بعضی وقتا ادم ۲۰ متر میپره هوا. من و بابایی خیلی منتظر اومدنتیم مخصوصا بابایی که خیلی دلش تنگه .چند شنبه با بابایی قهر کردیا این جند وقته سر بابایی خیلی شلوغه شبا دیر میاد وقتی ما میریم بخواییم بابایی بیداره بابایی میاد بخوابه میاد منو بیدار می کنه دستشومیزاره رو شکمم تا تو یه تکونی بخوری عمراً بابایی ناراحت میشه میخوابه .خوب مامانی بابایی داره اینهمه برای منو تو زحمت میکشه خوب عسلم یه دستی یه پایی براش تکون بدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه من منتظر دیدنتم دوست دارم.
24 تير 1392