مرسانامرسانا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

عشق مامانییییییییی

سفرنامه مرسانا تا خرداد

برای اولین بار در تاریخ 2/1/92 سفر یکروزه به دماوند اخه تو این سرما منو کجا برده بودین دارم از سرما میلرزم http://upload7.ir/images/56603295205235889096.jpg در تاریخ 6/1/92 سفر سه روزه به اراک که عکسی در اختیار نیست در تاریخ 16/1/92 سفر دو روزه به اراک به خاطر در گذشت مادر عمو حمید در تاریخ 13/2/92 سفر دو روزه به دماوند مهمونی به دنیا اومدن مرسانا http://upload7.ir/images/57874603413364871830.jpg در تاریخ 20/2/92 سفر یکروزه به کرج باغ عمو رضا http://upload7.ir/images/22769742265777850737.jpg http://upload7.ir/images/20297989089607540674.jpg در تاریخ 25/2/92 سفر 4روزه به شمال خشت سر http://upload7.ir/images/098099835146628...
24 تير 1392

114 روزگی

سلام دخمل خوشملم امروز 114 روزت شده  این چند روز خیلی زور گذشت انگا فقط 14 روز گذشته تو روز به روز بزرگتر میشی و منو بابات هر روز به عمرمون اضافه میشه و پیر تر میشیم.دخمل قشنگ چند روز پیش بود که از بیمارستان بهمون زنگ زدن و گفتن که فیلم زایمانتون اماده است بالاخره بعد از سه ماه حاضر شده بود حالا خوبه فیلم عروسی نبود وگرنه که حالا حالا آماده نمیشد خلاصه بدو بدو حاضرت کردم و رفیتم کلی هم تو ترافیک بودیم و دیگه تو لحظات اخر رسیدیم و فیلموت گرفتیم دل تو دلم نبود دوست داشتم زودتر بیام خونه ببینم فیلمتو تا رسیدیم خونه فیلمو گذاشتیم با بابایی تا ببینیم وای عزیم لحظه ای بدنیا اومدی چه قدر زیبا بود اون لحظه ای که یه سر سیاهی داشت از تو شکمم میومد بی...
24 تير 1392

یکسال از روزی که فهمیدم توی دلم یه مهمون دارم گذشت

دختر مهربونم درست یکسال گذشت از اون روزی که فهمیدم تو رو دارم برات تو پستای قبل تعریف کردم .الان که به فکر اون روز میوفتم بی اختیار دارم گریه می کنم اصلا باورم نمیشد وقتی که دستیار خانم دکتر گفت من یه ساک حاملگی می بینم  قدر قسمش دادم  بهش گفتم راست میگی تا خانم دکتر اومد که اوکی رو داد .و موقعی که به مهدی گفتم  اون روز پنج شنبه بود رفته بود بیرون امد سراغم تا با هم بریم بیرون .بریم شام بخوریم فرحزاد ولی ای دل غافل به مادرشوشو گفته بود تنهایی تو هم بیا اون روز تا برسیم خونه واقعا ساعتها دیر میشگذشت دوست داشتم مهدی زودتر بفهمه وای عکس العملشوو یادم نمیره حیف که گوشیمو دزدیدن وگرنه هنوزم داشتم  نگاش میکردم .اول از همه به خاله میترا مامان کیان گ...
24 تير 1392