مرسانامرسانا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

عشق مامانییییییییی

یکسال از روزی که فهمیدم توی دلم یه مهمون دارم گذشت

دختر مهربونم درست یکسال گذشت از اون روزی که فهمیدم تو رو دارم برات تو پستای قبل تعریف کردم .الان که به فکر اون روز میوفتم بی اختیار دارم گریه می کنم اصلا باورم نمیشد وقتی که دستیار خانم دکتر گفت من یه ساک حاملگی می بینم  قدر قسمش دادم  بهش گفتم راست میگی تا خانم دکتر اومد که اوکی رو داد .و موقعی که به مهدی گفتم  اون روز پنج شنبه بود رفته بود بیرون امد سراغم تا با هم بریم بیرون .بریم شام بخوریم فرحزاد ولی ای دل غافل به مادرشوشو گفته بود تنهایی تو هم بیا اون روز تا برسیم خونه واقعا ساعتها دیر میشگذشت دوست داشتم مهدی زودتر بفهمه وای عکس العملشوو یادم نمیره حیف که گوشیمو دزدیدن وگرنه هنوزم داشتم  نگاش میکردم .اول از همه به خاله میترا مامان کیان گ...
24 تير 1392